قدر آن شيشه بدانيم زماني كه هست، نه وقتي افتاد و شكست...
  

/کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع ممنوع میباشد/


چه گیونگ بیرون از موزه ی عروسکی بود که خدمتکارا اومدند دنبالش و بردند پیش هالما ماما و شین.هالما ماما بهشون پیشنهاد داد که بدون اطلاع مردم از شهر بزنن بیرون و خوش بگذرونند.با هم رفتند کنار دریا و تو ماشین شعر خوندند ولی هر کدوم از شعر خوندن همدیگه ایراد میگرفتند.بعد پیاده شدند و شین شعر بچه گلنه خوند و اونا هر سه با هم رقصیدند.

 

بعد شین و چه گیونگ اومدند بیرون از ماشین و هالما ماما داخل ماشین  خوابید.چه گیونگ راجب به موزه ی عروسکی با شین حرف زد.شین هم داستان خرس عروسکی خودش یعنی الفرد رو تعریف کرد که وقتی خیلی تنها بوده عموش بهش داده بود تا بعد ها که ولیعهد شد تنها نباشه.شین باز گفت که وقتی ویلعهدی رو رها کرد چه گیونگ باید پول در بیاره و کار کنه چون اگه شین کار کنه عابروش میره!

 

ماشینشون خراب شد و مجبورا با جرثقیل به قصر اومدند

 

در قصر چه گیونگ به اتاق کار شین اومد و گفت که چند تا سوال داره شین هم گفت بپرس.چه گیونگ گفت تو هیچ وقت ااشتباهاتت رو قبول نمیکنی و همیشه لجبازی چرا این طوری هستی.شین جواب نداد و چه گیونگ پا شد بره که شین گفت ناراحت نشو به خاطر اون نامه ها و روزنامه ها.

هالما ماما به ملکه گفنت که به خاطر هویی سونگ گون(اسم سلطنتی یول) و مادرش نگران نباشه اونا کاری نمتونن بکنن و لی ملکه چیز دیگه ای فکر میکرد و درست هم فکر میکرد

 

چون پادشاه حالش خوب نبود مادر چه گیونگ که بیمه داره و بیمه ی پادشاه رو قبول کرده الان رفته به قصر و داره با ملکه  هالما ماما صحبت میکنه که ملکه هیچ چی از حرفهاش نفهمید.

 

چه گیونگ هم در حال تعلیم یعنی درس خوندن بود که مادر یول با زور وارد اتاق درس چه گیونگ شد و به زور ازش درس پرسید و چه گیونگ هم هیچ یبلد نبود و وقتی مادر یول گفت که خدمتکارا برن متابهای درسی بیارن یول اونا رو دید و سریع رفت چه گیونگ رو بیرون اورد و رفتند با هم داخل یه ساختمان قدیمی قصر و اهنگ زدند و خوندند

 

ملکه فوری اومد پیش مادر یول و بهش گفت که داره پاشو از گلیمش دراز تر میکنه   و کادر یول هم گفت این قدرت تو عبدی نیست و یه روز مال من میشه حالا میبینی.

شین هم چه گیونگ  و یول رو در حال اهنگ خوندن دید که عصبانی شد ولی رفت و کاری به کارش نداشت.

 

 

 

اجوشی  به داخل اتاق مطالعه ی شین اومد و گفت که ملکه یه دارو مخصوص مخصوص شین گرفته تا بخوره و قوی شد و شینو مجبور کرد بدون این که بدونه چی بخوره اون دارو رو بخونه(اون دارو نیروبخش بود).از طرف دیگه خدمتکارا ناخن های دست و چای چه گیونگ رو گرفتند و گفتند امشب رو باید با کسی بیرون باشه و گفتند این اتفاق فقط یه بار در زندگی میوفته  ولی نگفتند با کی و چه جوری و چه گیونگ داشت از فضولی میرد

 

بعد چه گیونگ رو با لباس رسمی سلطنتی بردند تو یه اتاق بزرگ مجلسی در جایی در خارج از قصر که چه گیونگ تا حالا اونجا رو ندیده بود و اون منتظر کسی بود که نمیدونست کیه.که یهو شین اومد تو اتاق و اونم متعجب گفت من چرا باید چنین لباس هایی بپوشم و وقتی هم دیگرو دیدن هر دوتعجب کردند و در همین فاصله خدمتکارا رفتند بیرون و درا رو قفل کردند

اونا اولین شب ازدواجشون یعنی شب اول عروسی شون بعد از بالغ شدنشون بود اونا هم اتاق و در یک تشک و یک پتو باید میخوابیدند اونا   . . . .

وقتی چه گیونگ قضیه واقعی رو فهمید همش عدا در اورد که میخوام برم دستشویی ولی فایده نداشت.

از طرف دیگه یول وقتی فهمید خیلی عصبانی شد و میخواست جلوشونو بگیره که مادر یول نذاشت.

شین به چه گیونگ گفت این اولین بار نیست که ما با هم میخوابیم پس لباستو در بیار و بیا تو و خودش لباسشو در اورد و رفت تو رخت خواب.ولی چه گیونگ گفت اولین شب زندگی باید با کسی باشه که دوسش داری ولی ما اونا نیستیم و شین گفت اصلا اهمیت نداره.چه گیونگ داشت یخ میزد بیرون تشک که شین بلند شد بهش گفت چرا نمیای تو من که نمیخورمت.بعد شین با هزار بدبختی موهای سلطنتی چه گیونگ رو در اورد و چه گیونگ بعد از هزار جور بهانه  و دعوااخر سر لباسشو در اورد و رفت تو رخت خواب ولی اتفاقی نیوفتاد

بعد شین حوصلش سر رفت و تو رخت خواب شروع کرد به ورزش کردن و چه گیونگ هم همین کارو کار

بعد داشتند بازی میکردند(همون بازی که در قسمت 7 خانواده ی چه گیونگ کردند و هر کی ببازه باید سه بار بخوره تو دستش)که چه گیونگ باخت و کلی جیغ زد ولی خدمتکارا فکرای دیگه ای میکردند ویه لحظه شین تو بازی خودشو به مریضی زد و وقتی چه گیونگ بهش نزدیکش شد شین خواست ببوستش که چه گیونگ کلشو محکم کوبوند به کلش.بعد هر دو کلشون ورم کرده بود

کلی با هم بحث کردند و اخر سر چه گیونگ گفت ما اینجا زندانی هستیم پس بیا بریم بخوابیم همون موقع شین چه گیونگ رو محکم گرفت و بوسید

برای خوندن خلاصه ی تمام قسمت های این سریال رویخلاصه قسمت های روزگار شاهزاده(شاهزاده زمان)  کلیک کنید


/کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع ممنوع میباشد/


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 16:23  توسط •*.ღ.•*Horiya•*.ღ.•*  |